قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

231

تاريخ الفي ( فارسى )

لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَساؤُا بِما عَمِلُوا وَ يَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى « 1 » . و السّلام . » چون اشتر از اين نامه فارغ شد جماعتى از معتمدان خود را طلبيد و نامه را بديشان داد و فرمود كه اين نامه به عثمان رسانيد . آن قوم برفتند . چون به مدينه رسيدند به خدمت امير المؤمنين عثمان شدند . طايفه‌اى از ايشان به اسم خلافت بر امير المؤمنين سلام كردند و طايفه‌اى نه . از ايشان پرسيدند كه : چرا به خلافت بر امير المؤمنين سلام نكرديد ؟ كميل بن زياد گفت اگر از كارهايى كه نه بر وفق صواب كرده است بازگردد و توبه كند و مطالب و مقاصد را به انجاح مقرون گرداند امير ما باشد ، و الّا كه همين شيوه خواهد داشت امير ما نتواند بود . گفتند : مطلوب و مقصود شما چيست ؟ گفت : اوّل آن است كه ما را از شهر و ولايت بيرون نكند و از فرزندان و اقارب جدا نسازد و عطاى ما بتمامت رساند و جماعتى جوانان كار ناآزموده را از اهل بيت خود كه متابعت هواى نفس و شهوات كنند به امارت ما نفرستد و اشرار را بر ما نگزيند . امير المؤمنين عثمان گفت : من توبه كردم و از آنچه شما كراهيت داريد به خداى تعالى باز گشتم . پس فرمود كه ايشان را به منزل نيكى فرود آورند و مقدم ايشان را عزيز داشتند و نامهء ايشان را جواب نوشت بدين منوال : « امّا بعد بدانند كه نامهء ايشان رسيد و در آنچه نوشته بودند تفكّر كرده شد . چون از غايت دليرى ايشان بر من بدانچه نكرده‌ام و نفرموده‌ام عيب كردند و مؤاخذه نموده ، تعجّب بسيار كرده شد و تأمّل كردم كه ايشان را كدام كس بر اين تجاسر داشته باشد ؟ جز ابليس پرتلبيس كسى ديگر چنين نامه‌اى املا نتواند كرد . امّا نوشته‌ايد كه ابو موسى اشعرى را به ما فرست تا به مصالح شهر قيام نمايد و پيشنمازى كند و حذيفة [ 29 ب ] بن اليمان را جهت تحصيل مال خراج تعيين نماى . اگرچه تحكّم است شما را بدان اجابت كردم . بايد كه از خداى - كه بازگشت همهء خلق به اوست - بترسيد و خويشتن در فتنه ميفكنيد و مفارقت جماعت مجوييد ، مگر نزديكى طلبيد و بدانيد كه من رأى راست خويشتن به هواى نفس شما بدل نكنم و خويشتن را و شما را از خداى تعالى راه راست مىخواهم ، و لا حول و لا قوّة الّا باللّه و السّلام . » پس ابو موسى اشعرى را به كوفه فرستاد و حذيفة بن اليمان را به سواد كوفه . و اشتر بعد از آنكه چهل روز در ميان لشكرى كه جمع كرده بود مقام كرد ، به كوفه بازآمد و ابو موسى اشعرى نزديك او آمد و شدى مىداشت . او و حذيفه هردو طريق عدل و سويّت مىورزيدند و با مردمان زندگانى نيكو مىكردند .

--> ( 1 ) . تا كيفر دهد آن كسان را كه بد كردند ، بدانچه كردند ؛ و پاداش دهد نيكوكاران را به نيكويى ؛ ( نجم ، 31 ) .